تبلیغات + موضوعات
- در گذر زمان
- عکسستان
- دروغ مثل راست
- گالری عکس بندرگناوه
- ورزشی
- حوادث
- پاسخ به مخاطبین
- داستانک
- آموزش
- با بزرگان
- معرفــی سایـــت
- عمومی
- انتخابات
- اخبار شهرستان
- نظرگاه
- معرفی کتاب
- خندستان
- در ساحل شب
- درد دل مردم
- مسعود حسن پور [مدیر]
- الیاس احمدحسینــــــی [مدیر]
- علیرضا خلیفه زاده [مدیر]
- نیما پهلـــــــوان [مدیر]
- حسن دشتـــــی [مدیر]
- آرش کنارکوهـــــی [مدیر]
- اسماعیل کشتکــــار [مدیر]

پس از جلسه ی "بزرگداشت سعدی" در گناوه و شعر خوانی دوستان همشهری و هم استانی، روابط عمومی ارشاد گناوه در "وبلاگ" آن اداره توضیحاتی پیرامون چگونگی برگزاری آن "جلسه" داده است؛ "حسین جلال پور" از شاعران شهرمان پاسخ گلایه آمیزی در مورد آن مطلب به دفتر این نشریه ارسال نموده است:
تا بر آتش ننهی بوی نیاید زعبیر
بزرگان ما بهانه های مایند و ما نیز از برکت شعر و هنر سعدی،سعدی را بهانه کردیم تا "گوش جان" بسپاریم به خاطراتی که در لا به لای آن ها چه "بسیار"ها که شنیده نشدند و چه "بسیار"ها که به یادی نیامدند،بسیارانی که شعرخوانی های شبانه به خانه ی آن ها "نیزهم" قدم گذاشته بود و آن ها هم تلاش کرده بودند که شعر نفس بکشد اما "زبان تقدیر" چشم ها را بر دیدن آن ها بست و لاجرم گوش ها را از شنیدنشان.
آقای روابط عمومی! بعد از آن شب بود که ما بچه های سال های نه چندان دور دبیرستانی،یادمان آمد که به خانه ی " محمد موسایی " هم رفته ایم؛ به خانه ی "عباس محمدی" هم رفته ایم؛ به خانه ی "علی سینا محمد پور" هم رفته ایم؛ به خانه ی "عبدالکریم نیسنی" هم رفته ایم؛ به خانه ی "علی رضا خلیفه زاده" هم رفته ایم؛ رفته ایم و آقای "کرمی" هم به همه ی آن خانه ها آمده است.
آقای روابط عمومی! آن روز کسی این را به یادمان نیاورد خودمان به یادمان آمد و فکر کردیم که آیا "اینان" آن روز "گناه" کرده اند که میزبانان شعر بوده اند یا امروز مصلحتی در پنهان کردن نامشان نهفته است؟ آقای روابط عمومی! تو که این چیزها را نمی دانی نباید هم در آن عصر دلگیر دلت گرفته باشد.
تو که قلم به دست می گیری و دفاع می نویسی از کسی که به اقرار خود ایشان چند سالی است که نه با ارشاد همکاری دارد و نه با "آدینه" نباید هم بدانی که حیثیت ارشاد اجل از این حرف ها است.
تو کسانی را با "چوب دور باش" می رانی که با جان و دل این انجمن را به امروز رسانده اند،آقای روابط عمومی! شما چه می دانید که هم این "کسان" با کدام مشقت ها این انجمن را گردانیده اند،روزهای بی مسئولیتی ارشاد را که در خاطرتان هست؟ آن روزها خودشان خرج کردند،خودشان دعوت کردند،خودشان دعوت شدند،خودشان رفتند،آمدند و هنوز یک نفر پیدا نشده بپرسد: "چگونه؟" اما امروز از "سعدی" می گیریم و دو دستی تقدیم می کنیم به "خاطره" ؛ راستی ! از "سعدی" تا "خاطره" چقدر راه است؟
آقای روابط عمومی! " آدینه " هم ـ اگر قبول بفرمایید- پاره ای از پیکره ی ارشادی است که ـ آری- این همایش به همت او برگزار شد؛آیا در نوشته ی شما چنین چیزی پیدا است؟
آقای روابط عمومی! این "پاره" ها هستند که "پیکره" را می سازند و "آدینه" بی شک موفق ترین "پاره" ی این ارشاد؛رتبه های کشوری ما گواه این "حقیقت" است،استانی ها پیشکش کسانی که آفتاب را با گل می پوشانند.
آن شب، شب خاطره بود نه روز سعدی. سعدی برای "غلامحسین یوسفی" است که همه ی عمر درخشان خود را روی درستی سعدی گذاشت وبی شک واژه ی "استاد" برازنده ی نام بزرگ چون اویی است،سعدی شعر گفته که "ضیا موحد"ها، که "سعید حمیدیان"ها، که "سیروس شمیسا"ها، از آن لذت ببرند نه امثال " ما " که قدم رنجه فرماییم و به تجلیل از خودمان بپردازیم. سعدی کجایش محتاج ما است مایی که پنج دقیقه به او وقت می دهیم، بیست وپنج دقیقه به "خاطرات رتوش شده؟".
آقای روابط عمومی! شما "سیستم صوتی" را آزمایش کرده اید و انجمن ادبی نشنیده است، شما "میکروفون" را کار گذاشته اید و انجمن ادبی نبوده است، شما در میکروفون "فوت" کرده اید انجمن ادبی نکرده است، شما نظافت کرده اید "آدینه" نه!، شما روشنایی سالن را تعمیر کرده اید انجمن هم چنان تاریک مانده است، شما "دکور" سفارش داده اید "هنرهای تجسمی" آن را ساخته است، شما تا آخرین لحظه همه ی کارها را در دست داشته اید انجمن ادبی بی کار نشسته است، شما جلسه گذاشته اید انجمن ادبی خبردار نشده، شما سفارش داده اید پنج پارچه بنویسند انجمن نداده، شما پارچه ها را نصب کرده اید انجمن نرفته روی پایه های برق، شما از انجمن شاعر خواسته اید و آن ها هم " فقط " سه شاعر معرفی کرده اند، شما مجری دعوت کرده اید انجمن نفر نداشته، شما پذیرایی کرده اید انجمن روی صندلی لم داده بوده، شما سالن را " خنک " کرده اید آدینه آن را "گرم" کرده، هیچ کاری از دست شما " در" نرفته، تا آخرین لحظه ها همه ی امور را زیر نظر داشته اید؛ اصلن شما تمام برنامه های قبلی انجمن را هم انجام داده اید؛ شما برنامه های بعد انجمن را هم انجام داده اید ، " آدینه " چه می داند " شعر " چیست، چه می داند " شاعر " کدام است! همه ی شاعرانی که آمده بودند، آمده بودند دست شما را بفشارند؛
شما چقدر " پرکارید ":
آقای روابط عمومی! شما دعوت نامه چاپ کرده اید، شما شعر دعوت نامه انتخاب کرده اید، شما دعوت نامه را " تا " زده اید، شما دعوت نامه را توی پاکت گذاشته اید، شما دعوت نامه را فرستاده اید شهرستان ها، شما به سالن آمده اید، شما رفته اید روی " سن "، شما خاطره تعریف کرده اید، شما دست زده اید، شما آمده اید پایین، شما روی صندلی هایتان نشسته اید، شما...، شما...، شما...، همه ی این کارها را شما کرده اید! اما انصاف را؛ شما " شعر " نخوانده اید، " آدینه " خوانده است، شما کسی را به وجد نیاورده اید " آدینه " آورده است و آن شب " تنها" آدینه در خاطره ها مانده است و آن که می ماند آدینه است.
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخن.